|
تو رو چه به عشق بهتره بری گردو بازی اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه نخواستم اینجوری بشه این از بخت منه قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز چطور دلت اومد بری عاشق چشماتم هنوز فکر نمیکردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز چطور دلت اومد بری عاشق چشماتم هنوز دارو ندارمو میدم ولی چماتو نبند دارو ندار من تویی به گریه های من نخند از همه دنیا من فقط دلخوش تو بودم ولی دلخوشی تو نبودم دوستم نداشتی یکمی حالا یک دیگه پیشم میمونه هرچی بین من و توه میدونه میدونه دلم از دست تو خونه اینم میدونه هرچی بود تمومه ... بهش بگین که من واسش چی بودم چی بودم چی بودم شب و روز خدا پیش کی بودم کی بودم کی بودم بهش بگین نفهم پیش تو بودم تو بودم تو بودم
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است . * * * * * * * * ** * * * * * * * * * وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دشوارترين قدم، همان قدم اول است . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد . * * * * * * * * * * *
دختره از پسره پرسید من خوشکلم؟ گفت نه . گفت دوستم داری؟ گفت نه . گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت نه . دختره چشماش پر از اشک شد و هیچی نگفت پسره بغلش کرد گفت : تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی تو رو دوست ندارم چون عاشقتم اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم پس باورم کن
من مست الستم، چه کنم باده پرستم دیوانه و رندم ،چه کنم هر چه که هستم معشوق جفا کرد براین قلب حزینم تا باده خورم داد زنم باده پرستم در فکر وصال رخ دلدار شب وروز چون باز روم در پی آن شاهد مستم؟ گفتا بنشین شعر نگو باده نگهدار گفتم چه کنم من ادمی باده پرستم مستی همه شُبهه ای از شربِ مدام است هشیار شدم زلف به گیسوی تو بستم ضایع شده احساس ،بر این شعرِ مشوش من نقطه ی تسلیم به پرگار تو هستم
روزی ، یک پدر روستایی با پسرش وارد یک مرکز تجاری میشوند. پسر متوّجه دو دیوار براق نقرهای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟ پدر که تا بحال در عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، و نمیدانم .
خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم گفته بودم عاشقم خوب حرفمو پس میگیرم خیال نکن نمونی کارم دیگه تمومه لیلی فقط تو قصه است جنون دیگه کدومه ؟ کی میگه تو نباشی ستاره بی فروغه بذار همه بدونن که عاشقی دروغه تو برده ای میخواستی که حرفتو بخونه برای تو بسوزه به پای تو بمونه عروسکی میخواستی رو طاقچتون بکاریش وقتی بازی تموم شد کنج اتاق بذاریش دیگه برای موندن اتاق تو شلوغه عروسکا بدونین که عاشقی دروغه
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني
این روزها حس و حال دلم یه جورایی غریبانست دلم بدجوری دوست داشتن رو بهونه کرده برای داشتنت دست خودم نیست دلم اختیارم رو به دست گرفته چشام قهرن با من حرفمو نمیخونن یه روز همه زندگیم شدی حالا حتی سراغی از دلم نمیگیری میدونم نیستی در هیاهوی چشمان مردمان شهر در زمزمه های دوستت دارم ها اسیر شدم چرا رها نمیکنی مرا من که فقط چند خط یادگاری ازتو دارم دستانم تشنه نوازشت بود ؟ هرگز گرمی وجودت را حس نکردم تو فقط رویا بودی رویایی شیرین چشمانت را هرگز ندیدم اما حس کردم نگاه گاه و بی گاهت را دستانت در دستم نبود اما نوازشهایت را لمس کردم حس بودن تو مرا جانی دوباره بخشید حالا من ماندم و چند خط دلتنگی باورت میشود دلتنگ تو نیستم دلتنگ خودمم گم شدم در هجوم خواستنهای تو فراموش کردم لحظه هایی که با تو گذشت من از تو گذشتم تو از اینهمه دوست داشتن من من باورت کردم ولی تو بهانه آوردی تو که میدانستی روزی خواهی رفت روزی تنهایی تمام آرزویت خواهد شد چرا آمدی چرا من باید فراموشت کنم تو از اول هم با من نبودی نه دلت نه جسمت نه روحت دلم خوش بود به یک دوستت دارم حالا به این باور رسیدم آنهم قسمتی از بازی کودکانه من و تو بود چه فایده وقتی احساست را نادیده میگیرند چه فایده وقتی از دلواپسی های تو میرنجند چه فایده وقتی محاکمه میشوی برای دوست داشتنهایت این رسم دوست داشتن است گناهم چیست که یکدم دلم را سپردم به تو حالا مثل غریبه ها حتی نیم نگاهی به دلتنگی هایم هم نمی اندازی ولی من به دلم افتخار میکنم از دوست داشتنها خسته نمیشود هنوز هم دوستت دارد اما اینبار عاقل تر شده و فهمیده تر دلم دیگر کنترل احساس را میفهمد واما باز هم رویایی دگر میترسم این رویا ها مرا به جنون بکشاند
یادم نیست روز اول که دل سپردم به عشق به چشمانش خیره شدم بوی دوست داشتن به مشامم نرسید انگار ولی اینبار من عشق نمی خواهم دوست داشتن نمی دانم قول ماندن دادم ولی زیر قولم میزنم با هیچکس نمیمانم خیانت نیست دلم از بابت احساس خودم قرص قرص است راز عشق تو را نمیدانم ماندن را از چشمان سیاهت نمیخوانم من از تو هیچ نمیدانم بهانه نیست دیگر حس دوست داشتن را از چشم غریبه ها نمی خوانم زیر قولم میزنم با هر دلی نمیتوانم که بمانم اگر لرزید دلش با دیدن اشکهای من اگر عاشق بود و رسید به اوج قصه های من اگر باورم کرد و دوستم داشت اگر نگران باور هایم شد اگر دوستم داشت اگر ثابت کرد مرا میفهمد شاید انروز مرا حالی دگر دست بدهد روی قولم ماندم شعر عشق را خواندم ولی تا نهایت عشق نبینم در او نسپارم هر گز دل کاغذیم دست او
این روزها عادت شده برایم بی حو صلگی اگر آمدی فقط برایم حوصله بیاور کارم از شاخه گل و لبخند گذشته فقط حوصله میخواهم سر زنش مکن مرا این روزها بی حوصله ام
خیلی داغونم دلم گرفته دلم تنگ شده
نمیدونم چرا کم طاقت شدم حس خوبی ندارم برام دعا کن هر روز مسیر زیادی رو بی خیال و رها پیاده میرم گاهی یادم میره کجا میخوام برم از مسیر اصلی دور میشم باورت میشه امروز تو پیاده رو گم شده بودم دنبال آدرس میگشتم نمیدونم چرا این حرفها رو برای تو نوشتم شاید توهم روزی فراموشم کنی مثل بقیه آدمها
یه سوال دارم ازت! تو چرا؟؟؟هاااااااااااا تو چرا؟تو که میگفتی پاکی ٬نجیبی ...این بود ؟؟؟ خدا جون تو چرا گذاشتی؟این همه تا الان زجر کشیدم بسم نبود؟ خودت خسته نشدی ؟تکراری نشد؟ دیگه نمیتونم به خدا نمیتونم ...کمرم شکست ٬له شدم خدا ! بسمه دیگه ...اخه دارم تقاص کدوم کارمو می دم؟؟؟ دلم پاییزو زمستون رو میخواد با سکوتش با غمش با تنهاییش با تاریکیش با بارونو برفش دلم صدای برگای پاییزی رو میخواد که روشون قدم بزنم زیر بارون... متنفرم از اینکه تنهایی برم بیرون... متنفرم از اونهایی که از من یه مجسمه ساختن به اسمه برادر... متنفرم از کسانی که یواشکی نوشته های شخصی من رو میخونن... چیزهایی که باید حالا حالاها خاک بخوره تا رنگ علاقه مردم رو بگیره!... !... متنفرم از اینکه دیگه کسی نیست که انتظارش رو بکشم... کسی نیست که انتظارم رو بکشه... متنفرم از پول...متنفرم از رفقایی که برای پول باهام رفاقت میکنن!...متنفرم از دخترایی که بخاطر پول باهات دوست میشن مخصوصاً از تو.از تویی که بخاطر پرادو دور منو خط کشیدی...دیشب فهمیدم جریان ازدواجت چی بود.همش برای خاک ریختن روی من بود.خوش بحالت غصه روت اصلاً اثر نداره...اصلاً می دونی غصه یعنی چی؟راستی اون رفیقت خیلی به دردت می خوره؟؟حتی بیشتر از من بهت علاقه نشون میده؟واست خرج میکنه؟میگفتی ماشین دوست داری آهن و کاغذ پرستی تا برات فراهم کنم.من که همه کاری خواستی انجام دادم.غیر این بود؟دیگه چرا انقدر پیچم دادی؟دیگه دوست ندارم.این ناراحتیم بخاطر دوست داشتن و علاقم نیست.ازاین ناراحتم که داره دوروغات تازه واسم رو میشه...از این ناراحتم که بهت گفتم صبا جز تو کسی رو ندارم.اگه بری میمیرم.یادته؟یادته گفتم تنهام نمیذاری؟یادته گفتی دوستم داری؟یادته گفتی باهات هستم؟یادته ازت خاستگاری کردم چرا اینطوری کردی باهام؟
گاهی کلمهها سنگین میشوند شاید هم غریبه ، فقط میدانم جاری نمیشوند درست مثل امشب ولی به جایش اشک سبک میشود و جای کلمهها را میگیرد خیلی هم روان و جاری جایگزین میشود آنقدر قشنگ غافلگیرت میکنند که خودت هم میمانی و دل میدهی به این غافلگیری. قلبم دیوانه شده است، میتپد ولی تپیدنش عادی نیست نوعی دلتنگی عجیب و دلگرفتگی همراه هست که هر لحظه به عجیب تپیدنش کمک میکند طوری که هی به خودم میگویم الان میایستد ولی دوباره میبینم میزند یه جورایی سرگرمم کرده است. درد و دل نمیکنم با کسی، تقریبن با هیچکس، شاید هم کسی نیست که به حرفهایم گوش دهد و شاید هم من درد و دل کردن یادم رفته، درد و دل کردن چه مدلی هست، نمیدانم ، حرفهای معمولی، اتفاقات روز، مسائلی که فقط سرگرم کننده باشند وگرنه باری ندارند اینها شدهاند حرفهایم… گاهی خود گذشتهام را میبینم با این خودی که هستم هی فکر میکنم من درست هستم یا اشتباه.. می مانم… برای غریبه: تورا مي خوانم باري ديگر با زباني خسته از جرم نخواندن تو ، با تني نالان از پس بلاهاي ناخواسته ، با پايي ملول از فرط راهي طولاني، با لباني خشکيده که تنها نام زيباي تو را ميخواند.
اینجانب اشکان ناطق صاحب الزمانی متولد ماه اسفند فرزند کوه و دریا وصیت می کنم پس از مرگم یکی یکی آرزوهایم را با شبنم روی برگ های هزاران ساله پیرترین چنار نوشته و برگ ها را از بلند ترین کوه های دورترین جنگل های دنیا به دریا بیندازید تا خوراک ماهیانی شود که راه طولانی را از چشمه برای رسیدن به دریای خیال خود طی کرده اند... اولین برگ: پس از مرگم اعضای بدنم را اهدا کنید... قلبم را به کسی ندهید.چاقو را تا اعماق قلبم فرو کنید تا هرچه سیاهی در آنست از منفذ بیرون زند. چشمانم را به دخترک کبریت فروش بدهید. چشمانم او را کمک خواهد کرد تا پول های مردمی را که به گمان خود پول کبریت های او را کمتر می دهند، دیده و به آنها نشان دهد که نابینای واقعی خود آنها هستند... روحم را به پدرم دهید تا به تعداد روزهای باقیمانده زندگیم دنیا را ببیند... دستانم را به مادرم بدهید. دستانش درد می کند... احساسم را به سنگ تراش قبرم دهید تا با آن سنگی بتراشد که یادگاری باشد برای مردمان هزار ساله تاریخ... و خاطراتم را با خودم به زیر خاک ها بفرستید تا آنها را برای جانوران همدمم زیر خاک تعریف کنم و با اشک آنان آتش قبور مردگان کناریم کمی آرام گیرد... برگ دوم... پس از مرگم سیاه نپوشید. با لباس های الوان سماع کنید تا از خوشحالیتان اشک کودکی یتیم که کاسه گدایی به دست دارد پاک شده و خنده و به لب گیرد. مبادا صدای ناله به گوش همسایگان برسانید تا خدای ناکرده سلول های سرطانی پدر زهرا عود نکند. دوستانم را خبر کنید تا برایم تانگو برقصند. شاید دل عاشقی خسته از دیدن رقصشان به وجد آید و شور عشق در دلش زنده شود. بی تابی نکنید. بردارانم را دریابید.امیرعلی(آیدین) را بیشتر... برگ سوم... برگ های بعدی را نمی نویسم مبادا خسته شوید... برگ آخر... زندگی را دریابید. به همه بگویید حلالم کنند نکند آن طرف ها گرفتار دل کسی باشم. قرضی ندارم . نمی خواهد نگران قرض هایم باشید. بماند برای حساب بین خودمان! حالم خوبست. دلم روشن! وفا كنيد و ملامت كشيد و خوش باشيد / كه در طريقت ما كافري است رنجيدن عرض دیگری ندارم... امضاء اشکان ناطق صاحب الزمانی تاریخ:..............
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداره...
|
About
هفته دوم اردیبهشت 1390 هفته اوّل اردیبهشت 1390 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
کاربران آنلاین: بازديدها : < -start this code bye Www.bahar22.com --> |